X
تبلیغات
آنا یوردوم خلخال

نام و نشان تاریخی شهرکهای خلخال و گیوی و آبادی فیروز آباد

حمدالله مستوفی در نزهت القلوب در صفحه 81 و 82 در باب شهر خلخال می آورد: "خلخال شهر وسط بوده است و اکنون (در عهد مغول) دیه است. کمابیش صد موضع به چهار ناحیه و خامده بیل (خوانیده میل؛ اندبیل حالیه)، سجسرود (سنجسر-رود، سنجبد، گیوی)، انجیلاباد (زرنجلاباد، زرج آباد حالیه) از توابع اوست و میسیجین (هیشجین). در سابق شهر فیروز آباد نام که بر سر گریوهً بردلیز بوده و حاکم نشین آن دیار بوده است و حکامش را آغاجریان می گفته اند. بعد از خرابی فیروز آباد، خلخال حاکم نشین شد. اکنون آن نیز خراب است." مستوفی در ذکر مسافت طرق باز از این ناحیه یاد میکند (ص.180): " به راه اردبیل به دیه توت سواری هفت فرسنگ. از او تا شهر کاغذکنان هفت فرسنگ. از او تا دیه سنجیده و خلخال شش فرسنگ. گریوهً برولژ (بردلیز، بروله) که بر آب سفید رود است و بر این راه است."   

در این منطقه روستایی به نام فیروز آباد بر سر تقاطع دو راه و دو رودخانهً آرپاچای (علی القاعده همان هرو رود) و سنگورچای قرار دارد. نام شهرک در واقع بی- روذ-آو بوده است یعنی محل تقاطع دو رودخانه که به صورت فیروز آباد  و بی روذه (علی القاعده بیروله، بروله) تلفظ شده است.                                                                         

در مورد شهر گیوی (کیوی) گفته شده است که "یکی از ویژگی های بارز شهر کیوی که پلکانی بودن آن است، و آن به این دلیل می باشد که این شهر در یک دره با شیب زیاد واقع شده است." (از وبلاگ معرفی شهرهای آذربایجان) بر این پایه نام شهر کیوی به معنی شهر واقع در خمیدگی و سراشیبی و گریوه (از ریشه اوستایی "کوئی- وی" (دارای خمیدگی) یا نتیجه تلخیص کلمه فارسی گریوه ایه (شهر واقع در دامنه)  است. به نظر میرسد نامهای سنجسر- رود و سنجبد (سنگ- پت= سنگ سرور) از آن جایی عاید شده که در کنار خود این شهر در بالای کوه، سنگ معبد دیرینی است که سنج-رئو-پیر یعنی سنگ پیر با شکوه و جلال گفته میشود و حال دیگر تفریحگاه مردم خصوصاً در ایام سیزده بدر می باشد.                                                                                                                                     

 در وبلاگ آنایوردوم خلخال مطلب جالبی در باره خلخال باستانی بین ارمنستان و اران ذکر شده است که کمک شایانی برای تعیین معنی لفظی خلخال می نماید: "برخی از نويسندگان نام خلخال را با نام شهر قديم خلخال واقع در ناحيه اوتی در ماورای قفقاز كه در منابع ارمنی ميان قرن دوم و پنجم ميلادی به عنوان اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان و سپس آلبانی ( آران ) آمده است مرتبط می دانند، ناحيه اوتی بر ساحل راست رود كورا در حدود گنجه و شمكور كنونی واقع بوده است." از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام شهرخلخال در اساس کهن ایرانی خود خارخار (خارهار) بوده است یعنی دژ نگهبانی سترگ.                                                                                                                      

می دانیم در عهد باستان شهری دیگری به نام خارخار در محل شهر دیوان دره کنونی قرار داشته است و آشوریان از آن به عنوان پایگاهی برای غارت نواحی ماد تصرف و مستحکم نموده بوده اند. نام دیوان دره را اگر مرکب از دیو-ان (حالت جمع مظهر سترگی) و دار-ه (منسوب به دار=خانه) بگیریم به مترادف همان نام خارخار باستانی آنجا میرسیم. در تاریخ ماد تصویری از این دژ که در کتیبه های آشوری نقر شده، و در ویرانه های دور- شاروکون باستانی محفوظ مانده، در صفحه 178به تصویر کشیده شده است. در وبلاگ همه امپراتوریها تصویر کاملتری از همان تصویر دژ با صحنه تصرف آن آورده شده است که آن هم در کنار رودخانه ای نشان داده شده است. این وبلاگ نویسان خاخار را با خلخال یکی دانسته اند در حالی که این خارخار مصور کتیبه  آشوری همان دیوانه دره حالیه است، نه خلخال کنونی که همانند خلخال اران صرفاً همنام وی بوده است.                                                                                           

تصویر شهر باستانی خارخار (دیواندره کردستان) که نزد برخی از محققین به سهو با خلخال استان اردبیل مطابقت داده شده است.    

    

+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در یکشنبه 24 مرداد1389 و ساعت 14:31 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 7 مرداد1389 و ساعت 12:4 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 7 مرداد1389 و ساعت 12:1 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 7 مرداد1389 و ساعت 11:57 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 7 مرداد1389 و ساعت 11:54 |

انتشار کتابی با عنوان خلخال که در اصل مربوط به شهر خلخال نیست و فقط یک تشابه اسمی است.به نقل از سایت انسانشناسی و فرهنگ. (خلخال، روایتی از زندگی روزمره زنان مصری)


نگرش زنان به خانواده در «خلخال»

موقعیت و جایگاه فرودست زنان در جوامع مختلف، یکی از موضوعاتی است که همواره توسط کنشگران جنبش زنان مورد توجه بوده، و آنها قصد تغییر و اصلاح آن را دارند. اما به نظر می رسد آن چه تحلیل گران اغلب در تحلیل های خود نادیده می گیرند توجه به شکل زندگی زنان در ساختارهای فرهنگی مختلف است ،چرا که نظریه پردازان بیش از هرچیز سعی در تعمیم نظرات خود دارند. در این میان «لیلا¬¬ ابولقود» پژوهشگر آمریکایی - فلسطینی معتقد است مطالعات فمنیستی، مسائل زنان را در همه جوامع یکی در نظرمی گیرد، در حالیکه این گونه مطالعات نمی توانند در همه جا مسیری مشخص را طی کنند و همان استراتژی و نقشی را داشته باشند که در جوامع غربی دارند. از سوی دیگر صحبت از جهانی بودن فرهنگ ها و ارزش ها با انسان شناسی که به غیرجهان شمول بودن رفتارها اعتقاد دارد، در یک سو قرارنمی گیرد. با این نگرش کلی ، به کتاب خلخال نگاهی می اندازیم:
در « خلخال» سرگذشت پنج زن مصری روایت می شود واز خلال این روایت ها مجموعه ای از باورها و ارزش ها و آداب و رسوم و فلکلور زنان مصر را به دست می دهد. ام جاد، آلیس ، سودا، دنیا، ام نعیمه، زنانی هستند که در این مجموعه به روایت زندگی آن ها پرداخته شده و همگی متعلق به طبقه اقتصادی- اجتماعی متوسط رو به پایین هستند.
تقریبا کلیدواژه های مشترک در تمام این داستان ها شامل ازدواج، روابط زناشویی، فقر، فرزندان، چند همسری ،ختنه زنان ، کار و مرگ است. اما در این بین ازدواج و تشکیل خانواده نقطه عطف تمام این ماجرا هاست و بیشتر صحبت های زنان این کتاب حول این محور شکل گرفته است و این نشان می دهد که ازدواج واقعه بسیار مهمی در زندگی زنان مصری است و تقریبا از همان زمان کودکی آن ها را برای این مرحله و پذیرش مسئولیت های این دوره آماده می کنند.
این موضوع را می توان در بسیاری از قصه ها، افسانه ها، شعرها، مثل ها و متل های شرقی هم دنبال نمود. مثال بارز در این زمینه ماجرای شهرزاد قصه گو در"هزار و یک شب" است. شهرزاد زنی است که با قصه های خود خوی خشم پادشاه را فو می نشاند و در انتهای هزارو یک شب با او ازدواج می کند و به این ترتیب شهرزاد و پادشاه وارد وادی خانواده شده و صاحب سه پسر می شوند و از این طریق شخصیت آن ها دگرگون می شود. لذا زمانی که پادشاه پدر و شهرزاد مادر می شوند به تعادل می رسند واین نشان می دهد در بیشتر فرهنگ های شرقی ازدواج نسبت به سایر موقعیت های دوران گذار اهمیت بیشتری داشته و در نتیجه ازدواج و در کنار هم قرار گرفتن افراد  بخش قابل توجهی از هویت زنان و مردان شکل می گیرد .
ختنه دختران نیز از جمله مسائلی است که راویان این داستان ها از آن به عنوان واقعه ای ناخوشایند اما در عین حال مهم، یاد می کنند. شاید بتوان از ختنه دختران در این داستان ها به عنوان مناسک گذار یاد کرد که در آن فرد مهیا می شود تا از یک موقعیت اجتماعی به موقعیت دیگر وارد شود. این عمل پیش شرط ازدواج است و نسبتا با مناسک مفصل و گسترده ای همراه است. نویسنده به نقل از آلیس در توصیف این مناسک آورده است: " ... شب قبل از عمل جمع مان کردند و دست هایمان را با حنا قرمز کردند. خانواده تمام شب را با نواختن نی و طبل جشن گرفتند.... بعد از عمل غذای مفصلی به ما دادند. برایمان جوجه و انار آوردند... روز هفتم بلند شدیم. برایمان لباس های نو دوختند..."( عطیه ؛1385: 105) بقیه داستان ها نیز روایت های مشابهی از مراسم ختنه دارند، به طوری که اغلب غذاهای خاصی به دخترانی که ختنه شده اند می دهند، به این مناسبت برای آن ها جشن می گیرند، به آن ها لباس نو می پوشانند، آن ها را در رود نیل شستشو می دهند و... . به نظر اهمیت ختنه در نزد این دختران نیز در راستای وجود ازدواج مفهوم می یابد، چرا که در مقابل مقاومت دختران به خاطر درد و سوزش زیاد به آن ها گفته می شود که «مگر نمی خواهید ازدواج کنید.»
اهمیت ازدواج تا آن جا پیش می رود که اساس بیشتر روابط اجتماعی شده  تا جایی که از خویشاوندان خواسته می شود همواره حامی و رازدار افراد باشند. این حمایت در شرایط مختلفی اعمال می شود .مثلا  هر یک از قهرمانان داستان ها علی رغم رنج ها و مشکلاتی که دارند، سعی در حفظ خانواده دارند. حتی زمانی که آلیس به خاطر اتمام خرجی منزل از همسرش کتک می خورد، و یا هنگامی که همسرش را در حال ابراز علاقه به دختردایی اش غافلگیر می کند، علی رغم اینکه اعتمادش را نسبت به همسرش از دست می دهد و دیگر علاقه پیشین را به او ندارد، اما هم چنان به زندگی با او ادامه می دهد و به وظایف خود در قبال همسرش پای بند است. و یا دنیا که دختری " لجوج" و "حاضرجواب" است تنها برای مدتی می تواند حمایت خانواده اش را نادیده بگیرد و بدون توجه به مخالفت خانواده با فردی خارجی ازدواج می کند. اما در نتیجه این ازدواج وضعش بدتر می شود و از همسرش طلاق می گیرد و به اصرار پدر با «عزو » ازدواج می کند و دوباره به زندگی با نامزد قبلی خود تن می دهد.
بنابراین مطالعه داستان ها نشان می دهد مفهوم خانواده وخویشاوندان در نظر افراد اهمیت زیادی داشته و نقش آن ها در سعادت فرد انکار ناپذیر است؛ به طوری که افراد در مشکلات تنها به خانواده خویش پناه می برند و خانواده را تنها ملجا وحامی خود می دانند. برای مثال ام جاد در ابتدای داستانش به احساس تنهایی خود اشاره می کند و می گوید: " نه برادری داشتم، نه خواهری، نه خاله ای که وقت نیاز سراغش بروم، نه عمه ای که بتوانم از او کمک بخواهم..." ( همان: 47) و تاکید بر این موضوع در ابتدای شرح زندگی ام جاد حاکی از آن است که وی تا چه حد از این تنهایی رنجیده خاطر است.
از سوی دیگر دقت در جرئیات داستان ها اطلاعات مهمی را در رابطه با جایگاه و نقش زنان در خانواده به دست می دهد. در تمام این داستان ها زنان افراد محوری در حریم خانواده و فعالیت های روزانه هستند. آن ها نظاره گر منفعلی در زندگی شان نیستند بلکه فعالانه با مشکلات مقابله می کنند و نقش مهمی در تصمیمات روزمره و کنترل اطلاعات برای تصمیم گیری ها دارند و تمام تلاش خود را معطوف به پیشرفت اعضای خانواده می کنند. آن ها هستند که عمدتا مدیریت مالی و تصمیم گیری در خصوص نحوه صرف و یا پس انداز پول را به عهده دارند و همواره در تلاشند تا با توجه به شرایطی که در اختیار دارند، راه حل هایی برای مشکلات بیابند. لذا در ابن روایت ها نقش زن به عنوان تیمار دار خانه بسیار حائز اهمیت است و  فعالیت های آن ها شامل طیف گسترده ای از رفتارهای اجتماعی مثل بزرگ کردن کودکان و رفتار با همسران شان تا فعالیت هایی هم چون دید و بازدید، شرکت در فعالیت های مذهبی و یا گاهی فعالیت های اقتصادی که آنان در خارج از خانه هایشان انجام می دهند، می شود.
فعالیت های اقتصادی زنان در خارج از خانه نیز از جمله مسائلی است که باید در داستان ها به آن توجه نمود. به غیر از آلیس که استقلال مالی را تنها راه برای کسب وجهه و اعتبار زنان می داند، به باور بقیه کار و فعالیت خارج از خانه نه تنها برای زن امتیاز محسوب نمی شود و لزوما افزایش قدرت را به همراه نمی آورد، بلکه اعمال کنترل شدید از طرف همسر و عدم رضایت وی برای فعالیت بیرون از خانه، نشانه توجه و عشق و علاقه مرد نسبت به همسرش است و از نظر آن ها مرد بودن به معنای اعمال قدرت و کنترل رفت و آمدهای زن است. برای مثال ام جاد در این باره می گوید: " از نظر ما اگر یک مرد برای زنش واقعا اهمیت قائل باشد، هیچ وقت به او اجازه نمی دهد بیرون برود یا کاری بکند. این نشانه واقعی علاقه اوست."(همان: 61) و یا در حایی دیگر نویسنده به نقل از سودا می نویسد: " ... نمی دانم خارجی ها چطوری اند، اما بین مصری ها مرد باید بپرسد: کجا بودی؟ کجا رفته بودی؟ چه کار می کردی؟ چرا این قدر بیرون ماندی؟ امروز بیرون نرو. این حق اوست. ... اگر او این کار را نکند نشان دهنده این است که زنش را دوست ندارد و برایش اهمیتی قائل نیست." (همان: 154) به این ترتیب زنان نه تنها اعمال کنترل نسبت به خودشان را پذیرفته اند بلکه خود نقش فعالی در این زمینه دارند. حتی خود آلیس هم علی رغم این که معتقد است کار برای زن موجب افزایش استقلال و اعتماد به نفس زنان می شود و به آن ها فرصت می دهد که در مورد مسائل مربوط به خودشان اظهار نظر کنند، ولی در جایی می گوید: "خدا مردها را خلق کرده تا وکیل و مهندس و دکتر شوند، هرچند بعضی از زن ها هم می توانند دکتر شوند اما من احساس می کنم کارهای مردانه و کارهای زنانه وجود دارد و این دو باید جدا بمانند." او همچنین در این رابطه وجود مدرسه هایی را که دخترها در آن ها درباره خانه داری، شوهرداری و اداره زندگی چیزهایی یاد بگیرند، مفید می داند.
این تنها «خلخال » نیست که موضعی متفاوت از نگرش های فمینیسم غرب را ارائه می کند، مثال بارز در این زمینه مقاومت زنان افغانستان برای استفاده از برقع حتی پس از آزادی آن ها از سلطه طالبان است. همان طور که گفته شد ،  لیلا ابولقود نیز در این باره می گوید: " لیبرال ها گاهی اعتراف می کنند ؛از این که بعد از سرنگونی حکومت طالبان نیز زنان برقع ها را برنداشته اند، متعجبند." در حالی که برقع ریشه در فرهنگ زنان افغان داشته و کارکرهای کاملا تعریف شده ای در این فرهنگ دارد. در همین زمینه می توان مقاومت زنان ایران را در زمینه کشف حجاب در دوره پهلوی اول به عنوان مثالی دیگر ذکر آورد.
در پایان در یک جمع بندی کلی در می یابیم که برخلاف فرهنگ غربی که در آنها تاکید بر فرد و تصمیمات فردی است، به طور کلی تاکید بر جمع گرایی در شکل خانواده و خویشاوندی از خصوصیات فرهنگی جوامعی هم چون مصر هستند و بازخوانی فرهنگ جوامع به مثابه یک متن می تواند به تفسیر رفتارهای افراد و واکاوی کنش ها و فرضیاتی که زندگی روزمره افراد را می سازند، کمک کند تا برنامه ریزی ها و تئوری ها منطبق با الگوى فرهنگى باشند. در غیر این صورت تنها با تغییرقوانین نمی توان اوضاع را عوض کرد و اگر جامعه آمادگی آن را نداشته باشد ، تلاش برای تصویب قوانین طرفدار زنان ، راه به بیراهه بردن است  و در اجرا منحرف می شود. لذا دانستن در مورد "فرهنگ" منطقه و بخصوص پرداختن به عقاید مذهبی و نحوه برخورد افراد در شرایط خاص، نیازی ضروری برای مطالعات فمینیستی محسوب می شود و باید مطالعات در این زمینه در جهت مقاومت در برابر کلیشه های "فمینسم جهانی" پیش رود.


+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در جمعه 13 شهریور1388 و ساعت 19:58 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 16:45 |

+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 16:34 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 16:25 |
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 16:20 |


+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 و ساعت 16:47 |

خلخال از مناطق قديمی و تاريخی آذربايجان است. برخی از نويسندگان نام خلخال را با نام شهر قديم خلخال واقع در ناحيه اوتی در ماورای قفقاز كه در منابع ارمنی ميان قرن دوم و پنجم ميلادی به عنوان اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان و سپس آلبانی ( آران ) آمده است مرتبط می دانند. در شهرستان خلخال هم چون ساير شهرستان های استان اردبيل هنرهای دستی از رواج و قدمت زيادی برخوردار است که بيش تر اين صنايع توسط دستان هنرمند زنان و دختران محلی انجام می گيرد. مردم شهرستان خلخال به مهمان نوازی شهره اند. مردم آن دلير و شجاع بوده به زبان آذري صحبت می كنند و دارای مذهب شيعه و دين اسلام هستند. برابر با سرشماری سال 1375 شهرستان خلخال 137992 نفر جمعيت داشت. شغل اصلی مردم اين منطقه كشاورزی، دامداری و پرورش زنبور عسل است.

از ميان هنرهای دستی معروف اين شهرستان می توان به تهيه شال،جاجيم‌های ابريشمی و پشمی، گليم بافی، پلاس، لباس های پشمی وکرکی و بافت مسند اشاره نمود. متاسفانه بعد از متروک شدن نوغان داری(پرورش كرم ابريشم) بافت جاجيم‌های ابريشمی نيز متروک شد و حالا درهر كجا جاجيم‌های خلخال پيدا شود بايد آن را جزو اشيای عتيقه محسوب نمود. شال پشمی خلخال كه قسمت عمده آن در بخش شاهرود تهيه می ‌شود از صادرات مهم خلخال بوده كه آن هم فعلا کاهش يافته است. بافت گليم و مسند نيز در خلخال رواج دارد. در اين منطقه گاه مسندهای بسيار نفيس ديده می ‌شود كه هنرمندان خلخالی آن را به صورت برجسته می ‌بافند.

شغل اصلی ساكنين منطقه را كشاورزی، دام داری، پرورش زنبور عسل و صنايع وابسته به آن تشكيل مي دهد. از اين رو صادرات اين شهرستان را سيب، گلابی، گردو و فرآورده های دامی، انواع دام، قالی و گليم تشكيل می دهند. مهم ترين گردنه خلخال به نام گردنه ناو مشهور است كه در مسير جاده ارتباطی خلخال به هشپر واسالم واقع شده و از داخل جنگل های طالش به جاده رشت به آستارا متصل می ‌شود. چشمه آب گرم معدنی خلخال در 22 كيلومتری شمال باختری هروآباد و به فاصله 96 كيلومتری ميانه از زمين خارج می شود. جنگل های متراکمی نيز درمحدوده شهرستان خلخال وجود دارد كه از امكانات بسيار مساعد در زمينه جذب جهانگرد برخوردارند. مکان های ديدنی و تاريخی شهرستان خلخال عبارتند از: امامزاده كجل، قبرستان پارتی و مقبره سيد دانيال


مکان های دیدنی و تاریخی

 

 

جاذبه های طبيعی و مکان های تاريخی در شهرستان خلخال وجود دارند. مهم ترين گردنه خلخال به نام گردنه ناو مشهور است كه در مسير جاده ارتباطی خلخال به هشپر واسالم واقع شده و از داخل جنگل های طالش به جاده رشت به آستارا متصل می ‌شود. چشمه آب گرم معدنی خلخال در 22 كيلومتری شمال باختری هروآباد و به فاصله 96 كيلومتری ميانه از زمين خارج می شود. جنگل های متراکمی نيز درمحدوده شهرستان خلخال وجود دارد كه از امكانات بسيار مساعد در زمينه جذب جهانگرد برخوردارند. امامزاده كجل نيزدر شمال خاوری اغكند در مسير جاده ماشين رو كوهستانی شمس آباد واقع شده است.

 

صنايع و معادن

مهم ترين صنايع شهرستان خلخال را صنايع دستي تشكيل مي دهند. شهرستان خلخال يكی از مراكز مهم صنايع دستی استان اردبيل و نيز كل كشور محسوب می شود. انواع جاجيم، گليم، اشيای منبت كاری شده و صنايع چوبی از عمده ترين صنايع دستی اين شهرستان است. جاجيم بافی در اکثر روستاهای ايران به‌ ويژه اغلب روستاهای ‌آذربايجان مرسوم است‌ و در هر منطقه دارای ويژگی های خاص می باشد در شهرستان خلخال ‌جاجيم دارای ويژگی های خاص می ‌باشد. در گذشته جاجيم مناسب ترين‌ چيزی بود که‌ مردم منطقه روی کرسی می انداختند که در اين ميان جاجيم چيچکلمهCHICHAK‎‌‎LAMEH با ترکيبی از رنگ های متنوع و نقوش لوزی داخل‌ الوان راه راه آن در ده‌ و شهر از همه ‌مشهور بود با متروک‌ شدن کرسی زغالی بافت‌ و مصرف جاجيم در شهرها و حتی در‎ ‎شهرستان های دور و نزديک‌ نيز به فراموشی می رفت‌ ولی روستاييان طبق عادت‌ قديمی ‌مناسب ترين‌ روانداز کرسی زمستانی را رها نساخته اند و بانوان کهنسال در روستاها همچنان جاجيم ‌خودشان را در زمستان و تابستان در فضای باز اطراف خانه‌ و ميدان ده‌ و يا هر مکانی که‌ ‌امکان داشته باشد دراز می کنند و سه‌ پايه‌ مخصوص آن را بر پا می دارند و جاجيم می ‌بافند. ‌بافت‌ جاجيم در اکثر قريب‌ به اتفاق دهات و مناطق روستايی ايران مرسوم است‌ تنها تفاوت‌ و ‌امتياز جاجيم بعضی از مناطق نسبت به‌ ساير جاها ترکيب رنگ‌ و ظرافت‌ نخ‌ و نقوشی است‌ که‌ ‌روی آن ايجاد می کنند.

می توان گفت جاجيم بافی در عين ظرافت‌ و زيبايی و دقتی که‌ می‌ بايست صرف بافتن آن‌ گردد سنتی ترين‌ روش‌ بافندگی را مجسم می سازد و ابزار مورد نياز آن ساده ‌ترين‌ وسايل‌ می باشد. مهم ترين‌ عامل‌ در امر بافت‌ انرژی بازوان زن‌ بافنده است‌. بافت‌ جاجيم پس‌ از تهيه نخ‌ مورد نياز در رنگ های مختلف يا چله کشی شروع‌ می شود و‌اغلب تمام مراحل‌ بافت‌ مخصوصا چله کشی آن در فضای باز و شبيه به‌ چله دوانی قالی ‌های ‌فارسی بافت،‌ صورت‌ می گيرد. به اين‌ ترتيب در محوطه های به‌ طول تقريبی ده تا بيست متر ‌به وسيله تعداد چهار ميخ چوبی روی زمين ايجاد می شود و گلوله‌های رنگی نخ‌ توسط‌ شخص چله کشی به دور اين‌ ميخ های چوبی گردانده می شود. با گردش‌ مداوم‌ شخص چله کشی به دور اين‌ ‌چهار ضلعی و تغيير دادن‌ گلوله‌های رنگی نخ‌ پشمی، طراحی(رنگ‌ نقوش) جاجيم نيز شکل ‌می گيرد. پس از پايان چله کشی چله را روی زمين دراز می کنند به اين‌ نحو که‌ با دو عدد ميخ چوبی يا‌فلزی بزرگ‌ عرض چله را در يک طرف محکم نموده‌ و انتهای چله را که‌ به صورت‌ يک‌ گلوله‌ بزرگ‌ ‌پيچيده شده در انتها محکم می ‌نمايند و ضمنا با گذاشتن يک‌ سه‌ پايه‌ چوبی نسبتا بزرگ‌ ‌جوکی را که‌ بر روی چله سوار است‌ از بالای سه‌ پايه‌ آويزان می کنند به اين‌ ترتيب چله بر روی ‌زمين آماده‌ بافت‌ بوده‌ و جاجيم بافی آغاز می گردد. از آن جا که در داخل‌ ‌منازل‌ روستايی فضايی به‌ طول پانزده‌ متر کمتر پيدا می شود اغلب جاجيم را در معابر(کوچه‌ ‌و ميدان ده‌) مستقر می کنند و اين‌ عمل را اصطلاحا (دراز کردن‌ جاجيم) می گويند و هر وقت‌ ‌که مشغول کار نيستند چله و سه‌ پايه‌ را جمع کرده‌ وموقع‌ کار مجددا و به سادگی آن را دراز ‌می کنند.

در شهرستان خلخال جاجيم بافی روستاها و آبادی های ‌بخش خورش‌ رستم به علت تعداد بافندگان و مرغوبيت و ظرافت‌ نوع جاجيم شهرت بيش تری ‌دارد. به‌ همين سبب دفاتر يا مراکز اجرای پروژه‌های جاجيم بافی در اين‌ بخش در ‌روستاهای گيوی زاويه‌، نيمهيل، نساز، برندق، جعفرآباد، سجهرود و چنارليق قرار دارند و هر ‌کدام از اين‌ دفاتر تعداد زيادی از جاجيم بافان آبادی های اطراف را از طريق‌ توزيع‌ مواد اوليه و ‌جمع آوری جاجيم های بافته شده تحت پوشش‌ قرار داده‌اند. به اين‌ ترتيب که‌ جاجيم بافان مواد ‌اوليه مرغوب و ارزان قيمت را به ط‌ور امانی تحويل‌ گرفته و جاجيم بافته شده را به‌ دفتر پروژه‌ ‌تحويل‌ می دهند ميزان دستمزد پرداختی پس‌ از ارزيابی محصول با توجه‌ به‌ مرغوبيت بافت‌ و ‌ترکيب رنگ‌ تعيين و پرداخت‌ می شود.

سيمان، كروميت، خاك سرخ از مهم ترين معادن شهرستان خلخال به شمار مي روند كه در قسمت هاي مختلف اين شهرستان پراكنده شده اند.

 

کشاورزی و دام داری

 

به طوركلی خلخال از مناطق كشاورزی، باغ داری و دام پروری استان اردبيل است و محصولات عمده اش گندم، جو و حبوبات، برنج، گردو، سيب، گلابی، انگور و پنبه است. خلخال به لحاظ داشتن مراتع نسبتا خوب از دامداری پيشرفته ای برخوردار است و انواع فرآورده های شيری از قبيل: خامه، ‌ماست، كره و پنير و… هم چنين پشم، پوست و عسل از عمده ترين توليدات دامی اين منطقه به شمار مي آيند. 

 

مشخصات جغرافيايي

شهر خلخال در 48 درجه و 31 دقيقه طول جغرافيايی و 37 درجه و 37 دقيقه عرض جغرافيايی و ارتفاع 1800 متر از سطح دريا واقع شده است. خلخال در جنوب شرقی استان اردبيل واقع شده است و رودهای هروآباد و آپارچای در آن جريان دارند. خلخال منطقه ای كوهستانی با آب و هوای معتدل و نسبتا سرد می باشد. كوهستان جنگلی و بلند طالش در خاور خلخال از شمال به جنوب در حكم سدی ميان دريای خزر و استان گيلان و آذربايجان شرقی است كه باران خزری در دامنه شرقی آن ريزش كرده و جنگل های طالش را بوجود آورده است. مسيرهاي دسترسي و ارتباطي اين شهرستان با ديگر مناطق عبارت اند از:

- شهر خلخال در مسير راه اردبيل – اسالم، در 110 كيلومتری شهر اردبيل و 67 كيلومتری اسالم واقع است.

- راهی فرعی به سوی مغرب تا ميانه به طول 130 كيلومتر.

- راهی به سوی جنوب به طول 49 كيلومتر تا هشتجين .


+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در سه شنبه 25 فروردین1388 و ساعت 12:53 |
 به منظور شناساندن شهر عزیزمان خلخال به تمام دنیا و کمک به جذب توریست به این شهر زیبا که همواره مورد بی لطغی قرار گرفته وبلاگ انگلیسی مخصوص خلخال نیز راه اندازی شد. در صورتیکه مطالب انگلیسی در خصوص خلخال دارید برای من ارسال کنید. آدرس وبلاگ انگلیسی خلخال:

http://hero-khalkhal.blogspot.com


+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 16:58 |

هرنه حسنين چئخسا يادين دان ، چئيخا بيـــــلمز

خلخالئميــــزين باغي ، چايـــي ، چايلاغي ياددان 

+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 11:55 |
پيشينه تاريخي

برخی از نويسندگان نام خلخال را با نام شهر قديم خلخال واقع در ناحيه اوتی در ماورای قفقاز كه در منابع ارمنی ميان قرن دوم و پنجم ميلادی به عنوان اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان و سپس آلبانی ( آران ) آمده است مرتبط می دانند، ناحيه اوتی بر ساحل راست رود كورا در حدود گنجه و شمكور كنونی واقع بوده است. مركز ناحيه ای كه بعدها به نام خلخال معروف شد در سابق فيروز آباد بود و چون ويران شد خلخال به جای آن بر پا شد.
خلخال از شهرهای قديمی و تاريخی آذربايجان است. در كتاب های جغرافيايی و تاريخی سده های دوم و سوم هجری، مورخان و جغرافی دانان از جمله در كتاب« حدود العالم من المشرق الی مغرب » درباره خلخال چنين نوشته اند:« خلخال از شهرهای كوچک و از توابع آذربايجان بوده، ‌محصول عمده آن گندم و جو بوده است و پلاس و گليم و لباس پشمی و كركی در آن بافند….» در معجم البلدان كه اواخر سده ششم هجری نوشته شده آمده است:« خلخال شهری است در مشرق آذربايجان و نزديک گيلان و مزارع و آبادی آن بيش تر در وسط كوه های بلند قرار دارد از آن جا تا شهر قزوين هفت روز و تا اردبيل دو روز راه است و در اين ولايت قلاعی بلند قرار دارد كه مردمان آن هنگام حمله مغول به آنجا عزيمت نموده اند» در«نزهه القلوب» كه حمدلله مستوفی در اوايل سده هشتم هجری نوشته، درباره اين شهر چنين آمده است:« خلخال شهر وسط بوده و اكنون ديهی است كما بيش صد موضع و به چهار ناحيه تقسيم می شود: خانندبيل، سنجبد، انجيل آباد و هشتچين … ».
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 11:21 |
جاجيم بافي‌ در خلخال‌
همانط‌وريکه که‌ اشاره‌ شد جاجيم بافي‌ در اکثر روستاهاي ايران به‌ ويژه اغلب روستاهاي‌آذربايجان مرسوم است‌ و در هر منطقه داراي ويژگيهاي خاص ميباشد در شهرستان خلخال ‌جاجيم داراي ويژگيهاي خاص مي‌باشد در شهرستان خلخال جاجيم بافي‌ روستاها و آباديهاي ‌بخش خورش‌ رستم بعلت تعداد بافندگان و مرغوبيت و ظرافت‌ نوع جاجيم شهرت بيشتري ‌دارد به‌ همين سبب دفاتر يا مراکز اجراي پروژه‌هاي جاجيم بافي‌ در اين‌ بخش در ‌روستاهاي گيوي زاويه‌، نيمهيل، نساز، برندق، جعفرآباد، سجهرود و چنارليق قرار دارند و هر ‌کدام از اين‌ دفاتر تعداد زيادي‌ از جاجيم بافان آباديهاي اطراف را از طريق‌ توزيع‌ مواد اوليه ‌جمع آوري‌ جاجيم بافته شده تحت پوشش‌ قرار داده‌اند بدين‌ ترتيب که‌ جاجيم بافان مواد ‌اوليه مرغوب و ارزانقيمت را بط‌ور اماني‌ تحويل‌ گرفته و جاجيم بافته شده را به‌ دفتر پروژه‌ ‌تحويل‌ ميدهند ميزان دستمزد پرداختي پس‌ از ارزيابي‌ محصول با توجه‌ به‌ مرغوبيت بافت‌ و ‌ترکيب رنگ‌ تعيين و پرداخت‌ ميگردد.
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 10:56 |

محله هاي قديمي شهر

  • آشاقي كوچه
  • ‌يوخاري كوچه
  • قاضي لر
  • قلعه باشي
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 10:43 |

جاذبه‌های طبیعی

  • آبگرم معدنی خلخال ( خلخال سو )
  • چشمه آب سرد میرعديل
  • گردنه‌های مسیر خلخال-اسالم
  • چشمه آب سرد ازناو
  • ‌آبشار نره گر
  • غار يخگان
+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 10:43 |
شهرستان خَلخال یکی از شهرستانهای ایران است. این شهرستان از ۳ بخش و ۸ دهستان تشکیل شده است.

بخش خورش رستم

دهستان‌ها: خورش رستم شمالی و جنوبی

نقطه شهری: هشجین

بخش شاهرود

دهستان‌ها: شاهرود ـشال ـ پلنگا

نقطه شهری: کلور

بخش مرکزی

دهستان‌ها: خانندبیل شرقی ـ خانندبیل غربی ـ سنجبد شرقی

نقطه شهری: خلخال


مردم این شهرستان به زبان‌های ترکی آذری، تاتی و کردی صحبت می‌کنند

موقعيت جغرافيايي
شهرستان خلخال در جنوب استان اردبيل ودر گوشه جنوب شرقي آذربا يجان واقع شده است از طرف شمال به شهرستان کوثر از طرف شرق به استان گيلان از طرف جنوب به استان زنجان و از طرف مغرب به شهرستان ميانه حدود مي شود شهرستان خلخال در 48 درجه و32 دقيقه طول جغرافيايي و37 دقيقه و37درجه عرض جغرافيايي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است

اقليم و آب وهوا و عوارض طبيعي:
شهر ستان خلخال يک منطقه کوهستاني است که ارتفاع آن از شرق به غرب و از شمال به جنوب کاهش مي يابد رشته کوههاي تالش درشرق آن از شمال به جنوب کشيده شده است ک مانند سدي ما بين درياي مازندران و استان گيلان و آذربايجان قرار گرفته است به طوريکه بر خلاف دامنه هاي شرق در دامنه هاي غربي آن در منطقه خلخال به جهت کاهش باران و خشکي هوا پوشش گياهي انبوه و قابل توجهي ملاحظه نميشود در اين شهرستان رود مهم قزل ازون و شعبات آن مانند شاهرود آرپاچاي و شنگ آباد به طرف جنوب جريان داشته و بلاخره به درياي مازندران ميريزد اين منطقه از لحاظ آب وهوا داراي تابستانهاي معتدل و رمستانهاي سرد است به لحاظ موقعيتهاي جغرافيايي و شرايط کوهستاني اين منطقه داراي جالبترين منابع آب هاي گرم معدني است که مهمترين آنها آب گرم معدني خلخال سويي در بخش سنجد در فاصله شهرستان گيوي و خلخال ميباشد مقدار بارندگي سالانه ثبت شده در ايستگاهها در سال 1379 حدود8 /312 ميليمتر بوده است که نسبت به سال قبل در حدود 10 درصد نشان مي دهد.

جمعِيت و خانوار:
 بر اساس آخرين سر شماري نفوس و مسکن در سال 1375 شهرستان خلخال داراي 104454 نفر جمعت بوده است اين شهرستان 53258 نفر و51196 نفر مرد  بوده است که نشان دهنده نسبت جنسي 96 است به عبارت دِگر در مقابل هر 100 نفر زن 96 نفر مرد وجود داشته است اين نسبت براي اطفال کمتر از يکساله 106 وبراي بزرگسالان (65 ساله و بيشتر )123 بوده است نسبت هاي مذکور در نقاط شهر ي به تر تيب 103و 109 ودر نقاط روستايي 107 و 130 بوده است از جمعيت اين شهرستان 43 درصد در گروه سني کمتر از 15 ساله 51 درصد در گروه 15-64 ساله و 6 درصد در گروه سني 65 ساله و بيشتر قرار داشته اند و سن بقيه افراد نيز نامشخص بوده است شهرستان خلخال داراي 20342 خانوار بوده که از اين تعداد خانوار 8916 خانوار شهري و114726 خانوار روستايي بوده اند.

توضیحات بیشتر

سابقه سکونت در خلخال به هزاره دوم قبل از  ميلاد مي رسد. کوههاي آغ داغ، بقر داغ، ميدان داغي، باجيلار داغي، و باغيرو  در اين شهرستان قرار دارد و رودهاي عمده آن قزل اوزن، امامرود، سنگلورچاي، آرپاچاي، هروآباد، چايقوشان و گيسوي ميباشد.
محصولات کشاورزي و دامي سيب، گردو، گلابي، گيلاس، آلبالو، سنجد و زردآلوصنايع دستي جاجيم، جوراب، شال، ورني، قالي، گليم، منبت کاري، لباس محلي مردان منطقه چوخا (کت بافته شده از شال ) و چاروق و لباس محلي زنان تومان کوينک مي باشد. سوغاتيهاي محليگردو، سيب، عسل و فرآورده هاي لبنيآثار تاريخي ، زيارتي و سياحتي
پهنه جنگلي 38 هزار هکتاري، پارک جنگلي خوجين، آب معدني خلخال سويي و فرآباد، شکارگاههاي هشت جين، دره مشگلول و آغ داغ، پل پرديس مربوط به دوره ساساني، چشمه ازناو، موزه خلخال، غارهاي ئيدي داملار (هفت خانه)، مسجد کهنه، بوزخانه (يخگان)، هاواشانق و ازناو
کاروانسراي شاه عباس مسجد جامع شال، بناي چهارگوش روستاي برندق، مقبره مدور روستاي گهزار، عمارت قديمي روستاي چنارليق، همچنين وجود 146 تپه و قلعه باستاني و 9 مورد قبور باستاني. قلعه هاي مهم عبارتند از کافا، گيوي و ديز
اماکن زيارتي بقعه سيد دانيال در روستاي خورجين، وجود 27 امامزاده، بقاع شيخ محمد در دايو کندي و هشتجين.

 

+ نوشته شده توسط رامین قنبرپور در دوشنبه 30 مرداد1385 و ساعت 10:36 |


Powered By
BLOGFA.COM


JavaScript Free Code Online Users :

Hero-khalkhal